X
تبلیغات
دکتر محمد رضا بهنیا

دکتر محمد رضا بهنیا

آثار دکتر بهنیا

 کتاب های چاپ شده استاد و کتاب «تقدس گندم و نان در ادیان توحیدی و ادب پارسی»

استاد بهنیا دارای 7 تألیف و آثار علمی با عناوینی چون موکاری دیم، زراعت عمومی و خصوصی، زراعت زعفران، زراعت غلات سردسیری، بیرجند نگین کویر، از گندم تا قرص نان (نگارش حدود 100 صفحه) و تقدس گندم و نان در ادیان توحیدی و ادب پارسی و ... است .

هنگامی که از کتاب هایش سخن به میان می آید ابتدا به توصیف کتاب «تقدس گندم و نان در ادیان توحیدی و ادب پارسی» می پردازد و آن را مأخذی جامع و کامل بیان می کند و می گوید: 20سال برای نگارش کتاب تحقیق کردم، در این میان همان طور که از اسم کتاب برمی آید، برای نگارش آن از چهار دین توحیدی (دین مبین اسلام، دین عیسویت، کلیمیان، موسی، آیین زرتشت) کمک گرفتم و در این راستا بارها کلام ا... مجید را خواندم، به کلیسا و کنیسه رفتم و با 40 ادیب فاضل مملکت تماس و ارتباط حاصل کردم، تورات و انجیل را ورق زدم و دیوان 80 شاعر را از بیت اول تا آخر برای یافتن مطلبی پیرامون گندم و نان جست وجو کردم .

در خلال این بحث، دکتر جاوید استاد موسیقی که مهمان استاد بود و در طول گفت و گو او هم مانند ما شنونده سخنان استاد بود، در سخنانی کوتاه می گوید: متأسفانه نگرش به فرهنگ نوشتاری به معنای تألیف در کشور ما  به حدی ضعیف است که   بعضا" حاضریم  میلیون ها و حتی میلیاردها تومان برای تألیف یک کتاب که در دنیا بازتاب می یابد اهمیتی قائل نیستیم .

به گفته ی وی نگارش کتاب استاد بهنیا حکایت سلطان محمود و شاهنامه فردوسی است که شاید دهها سال بعد اهمیتش را درمی یابیم .

رشته سخن که به دست استاد می افتد بار دیگر به کتاب "تقدس گندم و نان در ادیان توحیدی و ادب پارسی" اشاره می کند و می گوید: با خواندن کتاب می توانیم به اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نسل های قبل خود پی ببریم که چگونه حاضر بودند با بی نانی بسازند ولی منت بیگانه را نکشند .

وی همچنین با تأکید بر اینکه در زمان های دور هیچ شاطری حق نداشت بدون غسل دست به خمیر، نان، آرد و یا گندم بزند به آیه «النظافت من الایمان» اشاره و تصریح می کند: کاربرد این آیه درحال حاضر کجا رفته!؟ آیا به غیر از این است که نانوان ها به اجبار وزارت بهداشت روپوش نه چندان تمیزی را بر تن می کنند و اینجاست که گفته می شود:

اسلام به ذات خود ندارد عیبی – هر عیب که هست در مسلمانی ماست

توصیفات استاد از جلد کتاب و اینکه عکس هر طرحی را چگونه با مشقت از نقطه ای سفارش داده است در نوع خود بی نظیر بود .

بیرجند نگین کویر

از دیگر کتب منتشر شده استاد بهنیا کتابی است با عنوان «بیرجند نگین کویر» که استاد در وصف آن می گوید: این کتاب سبب شد تا بیرجند که مردم آن 45 سال تشنه ی مرکزیتش به عنوان مرکز استان خراسان جنوبی بودند به این خواسته برسند زیرا این کتاب برای کلیه وکلای مردم در مجس شورای اسلامی و تمام وزرا فرستاده شد و آن ها را به حقانیت بیرجند واقف ساخت .

وی خاطر نشان کرد: کتاب "بیرجند نگین کویر" دارای 40 فصل می باشد و عشق به بیرجند سبب شد تا حدودی تاریخ و جغرافیا هم بیاموزیم .

از ایشان پرسیدم شما که دکتر مهندس کشاورزی هستید چگونه به نوشتن کتاب بیرجند نگین کویر در 850 صفحه و یا کتاب تقدس گندم و نان در 750 صفحه پرداختید. استاد پاسخ داد: " فقط عشق و باز هم عشق. عشق و علاقه پایه و اساس زندگی و بقاء موجودات عالم است زیرا تمام حرکات و سکنات و جنب و جوش جهانیان بر اساس عشق است. عاشق آن را گویندکه خواب وخوراک را در راه رسیدن به مقصود و یا انجام یک کار بر خود حرام کند و در مراحل بسیار جدی آن قدر در این عشق مستغرق شود که خود مستهلک شود. من هم که پای بند «حب الوطن من الایمان» این فرموده حضرت محمد(ص) بوده و هستم در این وادی گرچه اطلاعاتی پیرامون تاریخ، جغرایا و ... بیرجند نداشتم اما با ایمان و الهام از شعر عطار؛

تو پای به ره نه و دگر هیچ مپرس-خود راه گویدت که چون باید رفت

بنابراین عاشقی خود یک نوع دیوانگی است و اگر کسی بپرسد که تو دو دهه کار پژوهشی انجام دادی و بابت بیست سال تلاش پیرامون تحقیق و بررسی، جمع آوری عکس، مسافرت ها، تایپ و هزینه سنگین دورنگار و تلفن و از این قبیل هزینه کردی چقدر مزد دریافت کردی باید بگویم ماهی 8 هزار تومان یعنی نصف مزد یک روز کارگر (بدون توجه به هزینه ها) اما معلمین به کار از دید مادی نمی نگرند بلکه آن را جزو صالحات و باقیات می شمرند. خداوند را شکر و سپاس می گذارم که عشق آفرید والا همه کارها جنبه مادی پیدا می کرد ".

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی-چندین سخن نغز که گفتی که شنیدی

گر باد نبودی که سر زلف نبودی-رخساره معشوق به عاشق که نمودی

استاد بهنیا درباره ویژگی های آثارش عنوان می کند: " بنده کارهای رایجی که دیگر اساتید قادر به انجام آن هستند را انجام نمی دهم و همیشه سعی دارم که در کارهایم نوآوری داشته باشم ".

وی همچنین به نوآوری های خود در طراحی کتاب هایش اشاره می کند و می گوید: "در پایان هر فصل عکس های جالبی در زمینه مطالب کتاب در یک روی صفحه و در روی دیگر سخنان نغز و جملاتی از بزرگان دین، علما، فلاسفه و حکما آورده ام که کتاب های "زراعت غلات سردسیری" و "تقدس گندم و نان در ادیان توحیدی و ادب پارسی" گواهی بر این ادعاست ".

استاد خود را مرد کار معرفی می کند و می گوید: "تا اعتقاد نداشته باشم که کتاب هایم جنبه علمی و عملی دارد هیچ گاه دست به نوشتن نمی زنم و بر عکس خیلی ها نمی خواهم  یکسری جملات قلمبه و سلمبه ی بی استفاده در کتاب هایم بگنجانم ".

وی از جمله ضعف های موجود را کمبود نگارش کتب مجامع و مأخذ بیان می کند و ادامه می دهد: "این ضعف در حوزه جامعه شناسی بیشتر مشاهده می شود و در مورد کتاب هایی که جوانان را به گذشته شان رجوع می دهد، کمبودهای بسیاری مشاهده می شود ".

زراعت زعفران و عکس های استاد بهنیا

«زراعت زعفران» از دیگر کتب تألیفی استاد بهنیاست و به گفته ی استاد، این اولین کتاب با موضوع زعفران است که در این باب در ایران نگاشته شده است .

وی می افزاید: این کتاب یک مرجع شناخته شده است و اشخاص برای نوشتن مقالات از آن استفاده می کنند .

در ادامه به تابلوهای عکس زیبایی از گل های زعفران که بر دیوار نصب شده است اشاره می کند و با فروتنی می گوید: "با کمال تأسف هنر مند نیستم اما در حدود 50 تابلوی نفیس 60*40 از کاشت تا برداشت زعفران از عکس هایم تهیه کرده ام که در نوع خود بی نظیر است و قرار است این تابلوها به صورت یک بروشور زیبا چاپ و منتشر گردد و در ضمن از این تابلوها  در نمایشگاه های مختلفی نیز استفاده شده است ".


برچسب‌ها: تقدس گندم و نان در ادیان توحیدی و ادب پارسی, بیرجند نگین کویر, زراعت زعفران
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 14:59  توسط   | 

استاد و عشق به ایران

از عشقش به ایران که سخن می گوید: تابلوی شعری را نشانمان می دهد، از جا بر می خیزد و در کنار تابلو می ایستد و بلند و رسا می خواند : ملیتم ایرانی است نژادم آریایی است زبانم فارسی است احساسم شرقی است طریقتم اسلامی است سفر را دوست دارم، کوچ راهرگز می خواهم در ایران بمیرم

به اینجا که می رسد مکثی می کند و می گوید : سه فرزندم در آمریکا ساکن هستند، من هم می توانم آتجا بروم و راحت زندگی کنم اما دوست دارم در  ایران بمانم و خدمت کنم و در اینجا بمیرم . با خود می اندیشیدم؛ 50سال خدمت بدون خستگی و تردید ...، من وامثالهم قرار است چگونه به کشورمان خدمت کنیم ؟ به صحبت های خود همچون زمان در کلاس بودنش ادامه می دهد در برابر شاگردانش، نمی نشیند چرخی در اتاق می زند و تک تک تابلو، شعرها و لوح های آویزان بر دیوار که تعدادشان کم هم نبود را تک تک نشانمان می دهد و با توضیح مختصری درباره هر کدام، سعی دارد که دفتر خاطراتش را برایمان تورق زند، دفتر گرانبها از تجارب یک عمر زندگی علمی دانشگاهی ... استاد به لوح تقدیری اشاره می کند و با افتخار می گوید: این لوح را بابت اهدای چند هزار جلد کتاب و نام گذاری کتابخانه به نام این جانب در بیرجند دریافت کردم . به سمت اتاق های کارش می رود، بر درب یکی از اتاق ها که دفتر اصلی کار استاد بود، نوشته زیبایی جلب توجه می کرد: «شادی به سراغ خلق نمی آید شادی را خود باید خلق کنیم» وارد اتاق کار می شویم  استاد کتابخانه ارزشمند و اختصاصی خود را نشانمان می دهد و می گوید: من در این اتاق رفیقان زیادی دارم، کسانی که سالها برای نگارش کتاب هایشان زحمت کشیده اند و زنده های جاوید هستند . دور تا دور اتاق تا سقف، قفسه هایی انبوه از کتاب های چاپی و دست نویس که با عناوینی همچون فرهنگ های لغات انگلیسی، گیاهان زراعتی، زراعت، غلات، گیاه شناسی، دایرةالمعارف های انگلیسی وفارسی (دهخدا)، علف های هرز، آفات و ... طبقه بندی شده بودند در بالاترین طبقه آن نیز چیدمانی منظم از لوح های تقدیر خودنمایی می کرد . پشت میز کارش می نشیند . زیر شیشه میز از عکس و شعر و یادداشت ها، جای سوزن انداختن نیست و از میان این همه کاغذ، نوشته شعری با خطی زیبا توجهم را به خودش جلب کرد: «زندگی گرمی دل های به هم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است» استاد بهنیا هم سن دانشگاه تهران است و اکنون در دهه هفتاد زندگیش، دارای بیش از 100 مقاله علمی است که در این میان موضوعات بیش از 15 مقاله در خصوص مباحث پزشکی می باشد که او ترجمه و تألیف کرده است . وی دلیل نگارش مقالات پزشکی را اینگونه برایمان بیان می کند: "بنا بر بیماری همسرم ناچار بودم به مطلب های بسیاری از پزشکان در خارج از کشور مراجعه کنم در دفتر این پزشکان به نوشته های بسیار خوبی دست یافتم و فکر کردم بهتر است آن ها را برای استفاده عموم ترجمه کنم ". وی برخی از  مقاله های چاپ شده اش را در روزنامه ها همچون راههای تقویت حافظه و مقابله با فراموشی، قلم، صدای خاموش پوکی استخوان در زمان شکستن، دیابت، کلسترول، سرطان، ترک سیگار و ... همچنین دهها لوح تقدیر اعطایی از مسئولین مختلف همچون تقدیرنامه به عنوان پیشکسوت نمونه کشور سال 82 و پیشکسوت نمونه استان تهران در سال 1382 تک تک نشانمان داد .


برچسب‌ها: عشق به ایران
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 14:57  توسط   | 

سنگی که طاقت ضربه تیشه را ندارد، تندیسی زیبا نخواهد شد


استاد بهنیا از جمله دلایل پیشرفتش در یاد گیری را تحصیل مقطعی و یا ناپیوسته بیان می کندمی گوید: در واقع بعد از هر مقطع تحصیلی دانشگاهی،  چند سال به آموزش و پرورش پرداختم تا با بینش وسیع تر و انگیزه ای قوی تر مقطع بعدی تحصیل را دنبال نمایم .

استاد مطالب فوق را گزیده ای از خاطرات شیزین خ.د بیان کرد و می افزاید: زحماتی که در طول عمر متحمل شدم را هرگز از یاد نمی- برم و چون حوصله ای برای شنیدنش نیست از بیان آن صرف نظر می کنم .

با این گفته استاد جمله ای در ذهنم مرور می شود: «سنگی که طاقت ضربه تیشه را ندارد، تندیسی زیبا نخواهد شد. از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست ... !»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 14:56  توسط   | 

گذری در خاطرات استاد بهنیا

گذری در خاطرات استاد بهنیا
استاد بهنیا برای بیان پیشینه ی علمی خود با بازگشتی به خاطرات دبستان خود، می گوید: در مهر ماه سال 1316 در «دبستان شوکتیه» بیرجند آغاز به تحصیل کردم؛ در پایان سال اول تحصیلم مرحوم پدرم به من گفتند: چون پایه ی تحصیلی تو ضعیف بود از مدرسه تقاضا کردم در کلاس اول بمانی – احتمالا" رد شده بودم لیکن ایشان از نظر روانی چنین وانمود کردند، به هر صورت دبستان را با معدل کم به پایان رساندم، کلاس اول دبیرستان را نیز دو سال گذراندم، در کلاس دوم دبیرستان هم محصل خوبی نبودم تا سرانجام با امتحان مجدد چند ماده ای درسی قبول شدم .
در آغاز کلاس سوم دبیرستان، وقتی یک دانش آموز به نام سعید افتخاری که در کلاس دوم بود، به من گفت بهنیا درجا بزن تا با هم همکلاس شویم، گفته ی او مانند پتکی بود که بر مغز من فرود آمد و مرا از خوابی گران بیدار کرد .
گفته ی او را بر کاغذ نوشتم و بر روی میز کارم چسباندم و با خود عهد کردم که باید بکوشم تا سرافکنده نشوم و تلاشم نه تنها باعث شد که در سال سوم و چهارم بدون تجدید قبول شوم، بلکه در کلاس پنجم دبیرستان (کلاس یازدهم) نیز شاگرد اول شدم .
ویک اتفاق سرنوشت ساز دیگر
استاد بهنیا خاطره دیگر را مربوط به سالهای تحصیل در دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران می داند و بیان می کند: " در مهرماه 1330 در دانشکده کشاورزی که به طور شبانه روزی اداره می شد، پذیرفته شدم. در کلاس اول دانشگاه شاگرد متوسطی بودم، اما در سال دوم اتفاقی افتاد که سرنوشت مرا دگرگون کرد. موضوع از این قرار بود که یک روز «استاد شادروان دواچی» از دانشجویان چند بار خواست که هر کس در مورد شپشک های نباتی مطلبی می داند برای دانشجویان بیان کند، وقتی مشاهده کردم که هیچ یک از دانشجویان داوطلب نشدند، جرأت پیدا کردم و چند دقیقه ای در مورد شپشک های نباتی توضیحاتی دادم. استاد به من فرمود که «این میز به تو تعلق دارد و نه به من» ، ای گفته ی استاد، آنچنان مرا تحت تاثیر قرار داد و دگرگون کرد که تمام هم و غم خود را مصروف مطالعه دروس مختلف و به ویژه گیاه پزشکی نمودم  و در سال سوم شاگرد اول شدم .
وی خاطر نشان میکند: بعد از اتمام دوره ی لیسانس از بین مشاغل مختلف که در آن سالها وجود داشت، شغل دبیری مرکز آموزش کشاورزی ورامین را با عالقه وافر برگزیدم؛ لیکن به یاد گفته ی استاد دواچی، پیوسته در فکر ادامه تحصیل بودم تا اینکه طی چند سفر به آمریکا ودر طول 16 سال موفق به اخذ درجات فوق لیسانس و دکتری در رشته ی آموزش کشاورزی و ترویج ونیز زراعت نایل گردیدم .
از روزی که در مرکز آموزش کشاورزی ورامین استخدام شدم که سال 1333 بود، پیوسته در این فکر بودم که دانش آموزان و دانشجویانی که از دانشکده کشاورزی کرج برای کارآموزی تابستانه به مرکزیاد شده اعزام می شوند تنها با گیاهان معدودی آشنا می شوند و ممکن است زمانی که از دانش سرا ویا دانشکده کشاورزی فارغ التحصیل شوند در اثر عدم شناخت برخی گیاهان زراعی به کم تجربه- گی و بی سوادی شناخته شوند، از این رو در سال 1339 پس از تهیه و تدارک انواع بذر، در محوطه ی داخلی مرکز آموزش کشاورزی و در زمین مناسبی با ابعاد کافی، نسبت به کاشت یکصد گونه از گیاهان مختلف اقدام کردم، در این میان در تیرماه 1341، وزیر وقت فرهنگ، دکتر پرویز خانلری به همراه همکاران خود از مرکز آموزش کشاورزی بازدید کرد و چون اینجانب مسئولیت توضیح فعالیت های کشاورزی را داشتم، وزیر وقت پس از بازدید به مدیر کل تعلیمات فنی اظهار داشت که به جای افراد بی علاقه، افرادی مانند بهنیا باید برای ادامه تحصیل به خارج از کشور اعزام شوند. سه روز بعد از طریق آقای مدیر کل، پیکی به دستم رسید که به بنده مژده یک سال مسافرت و ادامه تحصیل در آمریکا را می داد که بنده پس از چند ماه شرکت در کلاس های فشرده زبان انگلیسی در اسفندماه 1342 برای یک سال به آمریکا عزیمت نمودم این موفقیت همیشه این ضرب المثل : «از تو حرکت، از خدا برکت» و یا همواره این بیت : «نابرده رنج، گنج میسر نمی شود – مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد» در ذهنم تداعی می کرد که کار نیک در پیشگاه خداوند اجر دنیا و آخرت را در پی دارد ".
وی با اشاره به یکی از خاطرات تحصیلی اش در مقطع دکتری می گوید : "روزی امتحان سختی در پیش داشتم در آن روز بر حسب تصادف مریض شدم وبا این امید که سوالها را از دانشجویان می گیرم در امتحان شرکت نکردم؛ تمام سوالات را از یک دانشجوی برزیلی گرفتم و روز بعد با آمادگی کامل بر سر جلسه امتحان حاضر شدم، استاد همان سوال ها را به من داد و من پاسخ دادم، اما عذاب وجدان مرا وادار کرد که موضوع را با استاد در میان بگذارم که استاد نیز به من پاسخ داد که همین قدر که موضوع را به من گفته- ای، کفایت می کند" .
گذری در خاطرات استاد بهنیا
استاد بهنیا برای بیان پیشینه ی علمی خود با بازگشتی به خاطرات دبستان خود، می گوید: در مهر ماه سال 1316 در «دبستان شوکتیه» بیرجند آغاز به تحصیل کردم؛ در پایان سال اول تحصیلم مرحوم پدرم به من گفتند: چون پایه ی تحصیلی تو ضعیف بود از مدرسه تقاضا کردم در کلاس اول بمانی – احتمالا" رد شده بودم لیکن ایشان از نظر روانی چنین وانمود کردند، به هر صورت دبستان را با معدل کم به پایان رساندم، کلاس اول دبیرستان را نیز دو سال گذراندم، در کلاس دوم دبیرستان هم محصل خوبی نبودم تا سرانجام با امتحان مجدد چند ماده ای درسی قبول شدم .
در آغاز کلاس سوم دبیرستان، وقتی یک دانش آموز به نام سعید افتخاری که در کلاس دوم بود، به من گفت بهنیا درجا بزن تا با هم همکلاس شویم، گفته ی او مانند پتکی بود که بر مغز من فرود آمد و مرا از خوابی گران بیدار کرد .
گفته ی او را بر کاغذ نوشتم و بر روی میز کارم چسباندم و با خود عهد کردم که باید بکوشم تا سرافکنده نشوم و تلاشم نه تنها باعث شد که در سال سوم و چهارم بدون تجدید قبول شوم، بلکه در کلاس پنجم دبیرستان (کلاس یازدهم) نیز شاگرد اول شدم .
ویک اتفاق سرنوشت ساز دیگر
استاد بهنیا خاطره دیگر را مربوط به سالهای تحصیل در دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران می داند و بیان می کند: " در مهرماه 1330 در دانشکده کشاورزی که به طور شبانه روزی اداره می شد، پذیرفته شدم. در کلاس اول دانشگاه شاگرد متوسطی بودم، اما در سال دوم اتفاقی افتاد که سرنوشت مرا دگرگون کرد. موضوع از این قرار بود که یک روز «استاد شادروان دواچی» از دانشجویان چند بار خواست که هر کس در مورد شپشک های نباتی مطلبی می داند برای دانشجویان بیان کند، وقتی مشاهده کردم که هیچ یک از دانشجویان داوطلب نشدند، جرأت پیدا کردم و چند دقیقه ای در مورد شپشک های نباتی توضیحاتی دادم. استاد به من فرمود که «این میز به تو تعلق دارد و نه به من» ، ای گفته ی استاد، آنچنان مرا تحت تاثیر قرار داد و دگرگون کرد که تمام هم و غم خود را مصروف مطالعه دروس مختلف و به ویژه گیاه پزشکی نمودم  و در سال سوم شاگرد اول شدم .
وی خاطر نشان میکند: بعد از اتمام دوره ی لیسانس از بین مشاغل مختلف که در آن سالها وجود داشت، شغل دبیری مرکز آموزش کشاورزی ورامین را با عالقه وافر برگزیدم؛ لیکن به یاد گفته ی استاد دواچی، پیوسته در فکر ادامه تحصیل بودم تا اینکه طی چند سفر به آمریکا ودر طول 16 سال موفق به اخذ درجات فوق لیسانس و دکتری در رشته ی آموزش کشاورزی و ترویج ونیز زراعت نایل گردیدم .
از روزی که در مرکز آموزش کشاورزی ورامین استخدام شدم که سال 1333 بود، پیوسته در این فکر بودم که دانش آموزان و دانشجویانی که از دانشکده کشاورزی کرج برای کارآموزی تابستانه به مرکزیاد شده اعزام می شوند تنها با گیاهان معدودی آشنا می شوند و ممکن است زمانی که از دانش سرا ویا دانشکده کشاورزی فارغ التحصیل شوند در اثر عدم شناخت برخی گیاهان زراعی به کم تجربه- گی و بی سوادی شناخته شوند، از این رو در سال 1339 پس از تهیه و تدارک انواع بذر، در محوطه ی داخلی مرکز آموزش کشاورزی و در زمین مناسبی با ابعاد کافی، نسبت به کاشت یکصد گونه از گیاهان مختلف اقدام کردم، در این میان در تیرماه 1341، وزیر وقت فرهنگ، دکتر پرویز خانلری به همراه همکاران خود از مرکز آموزش کشاورزی بازدید کرد و چون اینجانب مسئولیت توضیح فعالیت های کشاورزی را داشتم، وزیر وقت پس از بازدید به مدیر کل تعلیمات فنی اظهار داشت که به جای افراد بی علاقه، افرادی مانند بهنیا باید برای ادامه تحصیل به خارج از کشور اعزام شوند. سه روز بعد از طریق آقای مدیر کل، پیکی به دستم رسید که به بنده مژده یک سال مسافرت و ادامه تحصیل در آمریکا را می داد که بنده پس از چند ماه شرکت در کلاس های فشرده زبان انگلیسی در اسفندماه 1342 برای یک سال به آمریکا عزیمت نمودم این موفقیت همیشه این ضرب المثل : «از تو حرکت، از خدا برکت» و یا همواره این بیت : «نابرده رنج، گنج میسر نمی شود – مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد» در ذهنم تداعی می کرد که کار نیک در پیشگاه خداوند اجر دنیا و آخرت را در پی دارد ".
وی با اشاره به یکی از خاطرات تحصیلی اش در مقطع دکتری می گوید : "روزی امتحان سختی در پیش داشتم در آن روز بر حسب تصادف مریض شدم وبا این امید که سوالها را از دانشجویان می گیرم در امتحان شرکت نکردم؛ تمام سوالات را از یک دانشجوی برزیلی گرفتم و روز بعد با آمادگی کامل بر سر جلسه امتحان حاضر شدم، استاد همان سوال ها را به من داد و من پاسخ دادم، اما عذاب وجدان مرا وادار کرد که موضوع را با استاد در میان بگذارم که استاد نیز به من پاسخ داد که همین قدر که موضوع را به من گفته- ای، کفایت می کند" .

برچسب‌ها: دکتر محمد رضا بهنیا
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 14:55  توسط   | 

کلاس درس 3 واحدی با دکتر بهنیا استاد پیشکسوت دانشگاه تهران

دانشجویان را وادار به حفظ کردن نکنیم استادان جوان زیر نظر پیشکسوتان شیوه تدریس را فرا گیرند خبر گذاری دانشجویان ایران – تهران سرویس: آموزشی از گرمای تابستان و آلودگی هوا و ترافیک تهران، به خانه ای سبز و مملو از کتاب و درس و خاطره پناه می برم، خانه یک استاد پیشکسوت رشته کشاورزی دانشگاه تهران . باید نشست و شنید از کسی که سالها با من دانشجو، هم کلام بود و شیرینی کلامش مرا مسخ می کرد. من امروز سرا پا گوشم از درس هایی که برایم دارد بدون دلهره از ناخوانا شدن جزوه ای که برای امتحان پایان ترم نوشته می شود ... هم صحبتی استاد بهنیا، برایم همچون حضور در کلاس سه واحدی دانشگاه است . استاد محمد رضا بهنیا متولد 1309 در شهرستان بیرجند است، وی از ساتید پیشکسوت رشته ی مهندسی کشاورزی است، 53 سال در دانشگاه تهران، دانشگاه ابوریحان بیرونی و ... به تدریس پرداخته و امروز روزگار بازنشستگی خود را در کنار کتاب ها و خاطراتش می- گذراند .

دانشجویان را وادار به حفظ کردن مطالب نکنیم، سؤاات امتحانی باید به صورت مفهومی طراحی شوند

از مدارک و دانشگاه که سخن به میان می آید استاد می گوید: "ما در جامعه دو نوع دانشگاه داریم یکی دانشگاه آکادمیک و رسمی و دیگری دانشگاه اجتماع، افرادی هستند که از دانشگاه های رسمی مدرکی دریافت نکرده اند اما بسیار دانا و فهمیده اند و بر عکس افرادی هم هستند که علی رغم داشتن مدرک تحصیلی بالا به دلیل جدایی از پژوهش و مطالعه حضور مؤثری ندارند ".

به گفته ی استاد از جمله رسالت های یک معلم این است که در کلاس درس خود 2 یا 3 نفر را طوری تربیت کند که از خود استاد در طول زمان جلو بیفتند و جانشینان خوبی برایش باشند چرا که در غیر این صورت مملکت پیشرفت نمی کند .

استاد بهنیا با بیان اینکه ما دانشجویان را به روخوانی صرف تشویق کرده ایم، تصریح می کند: "سؤالات امتحانی باید به صورت مفهومی طراحی شوند و همچنین باید هر هفته یک امتحان 10 دقیقه ای از مطالب ارائه شده در هفته فبل از دانشجو گرفته شود تا دانشجویان در جریان مطالب درسی باشند و چون امتحانات هفته ملاک ارزشیابی محسوب می شود، غیبت نمی کنند ".

وی می افزاید: "متأسفانه هنوز برخی از اساتید مطالب درسی را به دانشجویان دیکته می کنند، در صورتی که استاد باید مطالب نوشتنی داشته باشد و یا حداقل کتاب فرد دیگری را انتخاب و با افزودنی مطالبی به دانشجو ارائه دهد و استاد نباید صرفا" به آموزش بپردازد بلکه باید محقق نیز باشد که به اصطلاح حرف اول را بزند ".

وی با بیان اینکه دانشگاه تنها جای تعلیم آموزش برای دانشجویان نیست، می گوید: دانشگاه باید برای تمام صنف ها، کلاس توجیهی علمی و عملی بگذارد تا آنها دانشگاه را از خود بدانند .

استاد بهنیا با تأکید بر اینکه پژوهش باید از پایه نشأت بگیرد و نه از بالا، خاطرنشان می کند: باید کمبودهای پژوهشی جامعه را مورد بررسی قرار دهیم تا تحقیق وارد جامعه شود و نباید به دنبال تحقیق دلخواه که جنبه عملی و کاربردی ندارد، باشیم که نتیجه آن می شود که دانشگاه ها روز به روز از کشاورزان و صنعتگران فاصله گیرند و ملت احساس نیاز به دانشگاه ها را نداشته باشد .

وی به یکی از خاطرات دوران تدریس خود اشاره می کند و می گوید: روزی یکی از دانشجویان سر کلاس درس از جا بلند شد و گفت: "آقای بهنیا شما سه عیب دارید؛ اول جلوتر از همه استادها وارد کلاس می شوید، دوم، دیرتر از همه استادها از کلاس خارج می شوید و سوم اینکه برابر با تمام استادها رفرنس و مطلب نوشتنی به دانشجویان ارائه می دهید " وقتی به سایر دانشجویان نگاه کردم و دیدم کسی به او اعتراض نکرد فهمیدم که با کمال تأسف همه او را تأیید می کنند .

وی افزود: در آمریکا استاد با صدای زنگ دست خود را می برد روی تخته می برد و بعد از اینکه کلاس تمام شد برای پاسخگویی به سؤالات دانشجویان چند لحظه برای خروج کلاس تأمل می کند ومن نیز اصرار داشتم این روش را برای دانشجویان اجرا کنم لی دانشجویان این را نمی خواستند: استاد موظف است که برای به روز نگه داشتن دانشجو اطلاعات جدید را در اختیار دانشجو قرار دهد؛ اما وقتی که دانشجویان اساتید پر کار را نخواهند طبعا" آن استاد هم همرنگ جماعت می شود .

5عنصر مهم در مراکز آموزش

وی به ضرورت شناخت 5 عنصر در دانشگاه و مدارس اشاره می کند و می گوید: این عناصر شامل برنامه، امکانات، دانشجو، استاد و مدیر یا ناظر است که این عناصر برای ارتقای کمی و کیفی باید مورد تجدید نظر کلی قرار گیرد و تمامی موارد به صورت زنجیر وار به یکدیگر متصل هستند .

وی با تأکید بر اینکه دانشجو باید بر اساس نیاز جامعه انتخاب شود، تصریح می کند، به عنوان نمونه در حال حاضر بیش از 1500 فارغ- التحصیل رشته کشاورزی داریم بدون اینکه هیچ امکانات و برنامه ای برای آن ها در نظر گرفته شده باشد .

استاد با تأکید بر اینکه دانشجو باید به تحصیل عشق بورزد و توانایی علمی داشته باشد، می گوید: نباید هر فردی را به عنوان دانشجو پذیرفت .

وی تصریح می کند: استادان جوان باید زیر نظر استادان پیشکسوت شیوه تدریس را فرا گیرند و نباید تنها از نسخه های خارجی مصرف کنند بلکه ما باید ازدانش  خود حرف بزنیم. باید انتخاب دانشجو، استاد و مدیران مدارس ضابطه مند شود و هر ساله در سطح کشور کمبود های آموزشی و برنامه ها و غیره با پیشنهادهای دانشجویان، معلمین و مدیران مورد بررسی قرار گیرد .

استاد پیشکسوت دانشگاه تهران با بیان اینکه دبیرستان های ما به مرکز دیکته کردن مطالب شده اند و نه تفهیم آن، خاطر نشان می کند: باید رشته های بسیار متفاوت عملی را در دبیرستان ها تعلیم دهیم تا محصلی تربیت کنیم که تنها به فکر رفتن به دانشگاه و کار دولتی نباشد .

وی به سیستم آموزشی در دبیرستان های آمریکا اشاره و اظهار می کند: به عنوان نمونه در آمریکا از 21 واحد درسی حدود 14 واحدش اختیاریست و در واقع تعداد واحد های عملی ارائه شده در دبیرستان های آمریکا بیش از واحد های برخی از دانشگاه های ماست، در نتیجه دیپلمه های این نوع دبیرستان ها دارای دانش علمی و عملی مورد علاقه های خود و طبعا" مورد نیاز جامعه هستند و زمانی که می بینند با فراگرفته های خود می توانند زندگی خود را بگذرانند لزوما" به دنبال ادامه تحصیل دانشگاهی نمی روند .

استاد بهنیا می افزاید: دانشجویان ما در حال حاضر حق انتخاب رشته مورد نظر خود را ندارند و از بد حادثه ممکن است در رشته ای که علاقه مند نیستند، پذیرفته شوند؛ بنابراین این دسته از افراد دانشجو نیستند بلکه دانشجو نما هستند چرا که دانشجو باید استاد را به کار بکشد .

استاد در ادامه از گرانی سخن می گوید و حقوق باز نشستگی که جواب ماه را نمی دهد، استاد از حقوق حد اکثر 500 هزار تومانی امثال خود سخن گفت و با گله مندی می گوید: اگر 4 سال دیرتر باز نشسته می شدم در حال حاضر 2 میلیون تومان حقوق داشتم .

در طول مصاحبه با استاد بهنیا، استاد پیشکسوت کشاورزی دانشگاه تهران گذر زمان را احساس نکردیم و دیدار ما همچون کلاس سه واحدی بود که بدون هیچ تنفسی به پایانش نزدیک می شد، هر چند سؤالاتی در ذهنمان هنوز باقی مانده بود اما نمی شد توصیه استاد را در نظر گرفت که استاد نباید خود را خسته کند .

انتهای پیام

کد خبر: 08824-8606


برچسب‌ها: دکتر محمد رضا بهنیا
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 20:25  توسط   |